تبلیغات
خمك، سرزمین مادری - رسم عشق

دختر جوانی چند روز قبل از مراسم عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبت هایش از درد چشم خود نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش میرفت از درد چشم خود می نالید موعد عروسی فرارسید.

زن نگران صورت خود بود که آبله آن را از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش هم نابینا باشد.

 20 سال بعد از ازدواج آنها زن از دنیا رفت.

مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود همه تعجب کردند

مرد گفت:من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.




طبقه بندی: داستان کوتاه،

تاریخ : چهارشنبه 12 آذر 1393 | 10:54 ب.ظ | نویسنده : Moheb Ali | نظرات
.: Weblog Themes By Moheb Ali Rahat Dahmardeh :.