تبلیغات
خمك، سرزمین مادری - فاطی سر نوور

یگ دشت پر گل بونو فاطی سر نوور

هی دل م وجل جل بونو فاطی سرنوور

چتر چیندنو لب گلکه انار تر و تازه

چش چش ماگل بونو فاطی سر نوور

دجگ داده سر چادر خ ور پس گرد

یگ تشت پر جل بونو فاطی سر نوور

بدیل پس دوال ک کم داد وافتو

چش بستنو دل شل بونو فاطی سر نوور

ریش چپه سبیل سیخ و پس گوش غلمرضا


رو لنگته کاکل بونو فاطی سر نوور

دیگدو پر لچو بونو چاجوش پر اوک

رو کته وقل قل بونو فاطی سر نوور

چش چش آهو ک خدا داد و فاطی

کنجه ترس زابل بونو فاطی سرنوور

چترونتو بو جلینگ ک گل داد و پالیز

چنگ م پر گل بونو فاطی سر نوور

واموند دن پسرک ک از شهر در اومد

گوچه پویو در چل بونو فاطی سرنوور


دشتی پر از گلهای رنگارنگ بود و فاطی سر نهر آب بود

دل من پر از شور و هیجان عشق و فاطمه سر نهر آب بود

موهایش را شانه کرده و لبانش مانند گلهای انار بر درخت بود

وچشمهایش مانند چشمهای ماهگل بزرگ و زیبا و درخشنده بود
 
چادرش را بر پشت گردنش گره زده و این گره زدن حالت حماسی دارد

  یک تشت پر از لباس بود که فاطی سر نهر آب باید آنها را بشوید

بدیل در کنار دیوار شکسته  ودر زیر آفتاب گرم خورشید تکیه داده

چشمهایش را بسته و در رویاهای عاشقانه اش فرو رفته و دلش از عشق فاطی به هم ریخته بود

غلامرضا ریشش را تیغ زده و سبیلهایش را تا بنا گوش تاب داده

و عمامه زابلی خود را مانند نیاکان خود پیچانده و خوشتیپ نموده و فاطی سر نهر آب بود

سه پایه آشپزی زیرش پر از چوب خورد شده میباشد و کتری آب بر روی آن به نقطه جوش رسیده تاچای دم کنند و فاطی سر نهر آب بود

چشمهای فاطی به زیبایی چشمهای آهوی دشت میباشد

واندامی بسیار زیبا و شکیل و خوش اندام دارد
 
گیسوانت مانند بوته های جالیز بلند و زیبا و کشیده است که برشانه هایت ریخته و گل داده

دستهای من وقتی با گیسوانت گره میخورد پر از گلهای زرد و زیبا میشود گویی جالیزیست پر از گلهایی که میوه می دهند

دهان پسرکی که از شهر به روستا آمده از زیبایی چهره و خوش اندامی فاطی باز مانده

پسرک گیج و چشمهایش خیره و پایش در چاله ای فرو رفت و فاطی هنوز در کنار نهر آب لباسهای نشسته اش را میشوید

منبع: nimroozonline.ir



طبقه بندی: اشعار زابلی،

تاریخ : سه شنبه 4 آذر 1393 | 09:48 ق.ظ | نویسنده : Moheb Ali | نظرات
.: Weblog Themes By Moheb Ali Rahat Dahmardeh :.